حكيم ابوالقاسم فردوسى

444

زگفتار دهقان ( شاهنامه فردوسى به نظم ونثر ) (نگارش اقبال يغمائى) (فارسى)

ايشان شراب نوشاند كه همهء نامداران ارجاسب سست و بىحال شدند و چون شب درآمد آتشى خورشيدوار برافروخت . ديده‌بانان ايران چون به روز دود و به شب زبانهء آتش را ديدند زود پشوتن را آگاه كردند . او بىدرنگ سپاه را به سوى دژ راند . چون ارجاسب از نزديك شدن لشكريان آگاه گشت خفتان جنگ پوشيد و كُهرم و طرخان سران سپاه خود را گفت : بنگريد اين جنگ جويان كه‌اند و براى چه به دِژ رو نهاده‌اند . ميان سپاهيان ايران و لشكريان ارجاسب جنگ در گرفت . ايرانيان پيروز شدند . چون ارجاسب از شكست سپاهيانش آگاه شد همهء سپاهيانى را كه در دژ مانده بودند به جنگ لشكريان ايران فرستاد . كشتن اسفنديار ارجاسب را از روى ديگر چون شب تاريك تر شد اسفنديار جامهء كارزار پوشيد . سر بند صندوقها را گشود ، و آن گاه كه رزمندگان از آن بيرون آمدند چنين گفت كامشب شبى پر بلاست * اگر نام گيريم ز ايدر سزاست بكوشيد و پيگار مردان كُنيد * پناه از بلاها به يزدان كنيد آن گاه خود و چند تن از رزمندگان به ارجاسب حمله بردند . سپهبد بر وى برآشفت و به دو گفت كز مرد بازارگان * بيابى كنون تيغ و دينارگان يكى هديه آرمت لهراسبى * نهاده بر او مهر گشتاسبى كشتن اسفنديار كهرم را و چندان بر او تيغ زد كه جاى درست بر تنش نماند ، و سرانجام سرش جدا كرد . سپس با صد و شصت گرد خروشان به دشتِ نبرد شتافت ، و به سپاه پشوتن پيوست ، و چون با كُهرم رويارو شد كمربندش را گرفت ، بر زمينش زد و دو دستش را بست . سپاهيان كُهرم كشته يا پراگنده شدند ، و از گردان چين نامدارى نماند . نامه نوشتن اسفنديار به گشتاسب و پاسخ او سپس اسفنديار خواهران خود را با خواستهء فراوان به ايران فرستاد و نامه‌اى به گشتاسب نوشت . نُخُست ايزد پاك را ستود ، سپس وى را از